چهارشنبه بیستم دی 1385
بی تو من زنده نمانم
بی تو طوفان زده دشت جنونم
صید افتاده به خونم
تو چسان میگذری غافل از اندوه درونم
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتم
چون در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوییا زلزله آمد
گوییا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من که ز کویـــت نگریـــزم
گر بمیـــرم ز غم دل به تــو هرگز نستیـــزم
من و یک لحظه جدایی
نتوانم نتوانم
« بی تو من زنده نمانم »
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:49 توسط : سامان


