سه شنبه بیستم تیر 1385
غم بی همزبانی
مرا در بیستون بر خاک بسپارید که تا شبها
غم بی هم زبانی را برای کوهکن گویم
بگویم عاشقم بی همدمم دیوانه ام مستم
نمی دانم کدامین حال و درد خویشتن گویم
از آن گمگشته من هم نشانی آور ای قاصد
که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم
تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم
خوشامد گویمت اما در آغوش کفن گویم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:15 توسط : سامان


