تبليغاتX
ستاره زیبای من
ستاره زیبای من
چهارشنبه دوم فروردین 1385
تقدیم به تو

  به خاطر تو خورشید رو قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم .

  به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم .

  به خاطر تو کلماتم را به باغ های بهشت پیوند می زنم .

  به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم .

  به خاطر تو می توان چون کودکی لجوج سلام معطر سیبها را ناشنیده گرفت .

  به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید .

  به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را چون نهری گوارا مزه مزه کرد .

  و به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت .

  نازنینا :

  سایه های ما شکسته است و اگر سایه زلال تو نباشد درختان نمی توانند تن از خستگی بتکانند .

  وقتی تو مثل یک زمزمه صمیمی در خلوت کوچکم حضور داری .

  وقتی تو دستهایم را از لمفونی باران می انباری .

  احساس می کنم صبح به شمایل توست

  و من نمی توانم با رگه های نور طنابی ببافم که مرا به تو برساند .

  هنگامی که آفتاب بر گرده کوهستان رسوب می کند و شب بی رحمانه روی ریحانها را می پوشاند .

  هنگامی که در هیچ قطاری جایی برای من نیست و تنها و خسته پشت همه درهای عالم می مانم و تو را  

  صدا میزنم .

  ناگهان نام تو شب فرسوده را به آتش می کشد .

  و ناگهان حس با تو بودن و در کنار تو بودن مردن فراگیر می شود .

  نگارینا :

  آداب نمیدانم شب طولانی شده است .

  تحمل این همه ستاره که به من زل زده اند آسان نیست .

  و تحمل این همه شعرهای ناگفته که منتظرند در حریم تو پر بگیرند حوصله ای عظیم می خواهد .

  اگر پنجره های آبی لطف را بر روی من بگشایی

  اگر روح مرا روح یخ زده ام را در کنار اجاق مهربانی ات مذاب کنی

  اگر نجواهای مرا بشنوی .

  دلم مثل لاله های باران خورده می شکفد .

  مهربانا :

  میترسم دنیا به پایان برسد و من در چشم تو جایی نداشته باشم . میترسم کلمات نتوانند مرا به تو توصیف

 کنند.

  میترسم کبوترانی که به سمت تو پرواز می دهم نارسا باشند .

  شب طولانی شده است و تا چشمان تو هست آفتاب جرات بر آمدن ندارد.....

  ( نگاهم کن تا مثل صبح نورانی شوم )


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:7 توسط : سامان

RSS